|
روی خط خدا | ||
|
رأی دادن یا ندادن،مسئله اینست! فقط6 روز دیگر تا برآورده شدن یک آرزوی دیرینه! عالمی به محض رسیدن به 15سالگی و سن تکلیف برای خودش جشن ومیهمانی می گیرد و ابراز شادمانی می کند!!می گویند؛آقا،این چه جورشه دیگه؟!بیشتر هم سن و سالان شما الان حال دیگری دارن و نگران!که کارشون از این به بعد سخت تر میشه،اونوقت شما...؟! جواب می دهند؛بلاخره خدا منو آدم حساب کرد!! *** 10 سال پیش خدا من رو هم آدم حساب کرد!! اما هنوز چند روزی باقی مونده تا خودم هم باورم بشه که "آدم"حساب میشم!!که اجازه این رو دارم که هویتم رو به همه ثابت کنم. هنوز چند روزی مونده که از وسط همین کوچه پس کوچه ها،فریاد بزنم که...این "منم"!! فقط 6 روز دیگر،تا اولین رأی زندگی من...تا اولین مهر بر صفحه سفید انتخابات شناسنامه! .. چقدر حرص میخوردم وقتی می دیدم خوب و بد رو می تونم تشخیص بدم ولی اون رو نمیتونم فریاد کنم! توی هول و ولای انتخابات بودم،توی جریان فراز و فرودهاش بودم،اتفاقات پیرامونش توی زندگی من هم تاثیر میذاشت،فکرمو به خودش مشغول می کرد..می فهمیدم اصلح ترین فرد چه کسی هست ولی روز رأی گیری که می شد می گفتن؛شما خانوم..عقب،عقب!!رأی نمی تونی بدی! دِ ظلم بالاتر از این؟! انگشت های آبی آدم ها رو می دیدم که رأیشون رو ،عقیدشون رو توی تاریخ ثبت کردند و خودم رو که سرم بی کلاه مونده! اون استامپ روی میز واسم شده آرزو!!!!! نوشتن همراه با سلام و صلوات(!!)اسم مورد قبول ترین فرد روی کاغذ رأی و دعا برای انتخاب شدن اون! اگر نرسیدم به انتخاب رئیس جمهورم،گذشتم!...انتخابات مجلس مهم تره..از این رو ،بسیار خوشحالم! خدا میدونه جدیدا چه علاقه شدیدی نسبت به "بند اول انگشت اشاره دست راستم"پیدا کردم!!جدی میگم..منتظرم آبروم رو بخره! .. مدتها به این فکر می کردم،افرادی که رأی نمی دهند(به هر دلیلی)فردا روز حق اعتراض دارند؟!که فلانی چرااینجور؟!بهمانی چرا اونجور؟!اصلا باید پذیرفت حرفهایشان را؟وقتی خودشان برای حق خودشان ارزشی قائل نیستند؟آن زمان که باید ،حرفشان را نزدند پس حرف ها و نقدهای بعدشان هم حرف حسابی نخواهد بود. بایدلحظه را شناخت.. *نکته:کسی که به وقت یاری رهبرش در خواب باشد،زیر لگد دشمن بیدار می شود. (امیر بیان حضرت علی"علیه السلام") ........ رأی دادن یا ندادن،مسئله(فقط) این نیست! دادن رأی گام بسیار بلندیست ولی "درست رأی دادن"گام بلندتریست... اگر برویم و صرفا کاغذی در صندوق بیاندازیم،این دیگر رأی دادن نیست.که می شود کاغذ بازی.. "حضور" ما حرفش را می زند ولی "رأی" ما چه؟!حرفی برای گفتن دارد؟! طرف حساب"حضور"ما دشمنان مایند،که این خوب جوابیست به یاوه گویی های آنها ولی خود ما چه؟دوستانمان چه؟حقی برگردن ما ندارند؟ رأی از سر بی اطلاعی و بی بصیرتی، از سر منافع شخصی و قبیله ای،رأی های تعارفی،رأی های از سر شکم سیری..نه که نفعی ندارد،که خسرانیست عظیم!هم برای خودمان ،هم برای تمام هموطنان ودوستانمان و شاید جبران ناپذیر.. بله!رأی هر کدام از ما اینچنین خاصیتی دارد.. هرکداممان بار یک ملت را به دوش می کشیم،حواسمان باشد! انقلاب ما به "حضور"و"درست رأی دادن" به یک اندازه نیاز دارد. این را بدانیم که انتخابات مجلس بسیار حساس تر از ریاست جمهوریست.زیرا جایگاه مجلس بسیار بسیار بالاتر از دولت است.مجلس است که بر قوه مجریه نظارت می کند،مجلس است که بر قوه قضائیه نظارت می کند،مجلس است که قانون گذاری می کند،مجلس خوب همه چیز را خوب میکند و مجلس بد همه چیز را بد.. حواسمان باشد چه کسی را به آنجا می فرستیم.او نماینده من و تو و همه ملت خواهد بود.یک رأی موافق،مخالف ویا حتی ممتنع و تصویب قانون او می تواند زندگی ما را زیر و رو کند. می تواند هزاران نفع برای ما و کشورمان داشته باشد و یا خون ما را در شیشه کند و به ذلتمان بکشد!نماینده ما دیگر زبان ماست، می تواند هر کاری که بخواهد با ما بکند..حواسمان باشد! نماینده مجلس،شهردار و استاندار و رئیس جمهور نیست که از او انتظار فضای سبز و شغل و آسفالت(!) داشته باشیم،کار او چیز دیگریست..کار او بسی حساس تر از این چیزهاست،حواسمان باشد بخاطر قول شغل و... یک کاندیدا را نفرستیم به مجلس(اصلا در حوزه کاری او نیست
**چند سئوال؛ 1)باا این وجود چرا دیگر باید مردمی و زجر کشیده و دور از اشرافی گری باشد؟ نماینده ای که از میان مردم و آشنا با مشکلات مردم و نقطه ضعف های جامعه نباشد،نمی تواند اولویت ها و نیازها را تشخیص دهد و طبق آنها طرح و لایحه و قانون تصویب کند. اگرنماینده شجاع نباشد،نمی تواند آن موقع که باید از چیزی که به نفع مردم و کشور است در فضایی که شاید همه مخالف باشند دفاع کند و زبان گویای ملت باشد. و مواردی مشابه این.. 2)شنیده اید بعضی می گویند؛همه کاندیدا ها مثل همند،هیچ کدام به درد نمیخورند!رأی بدهیم که چه بشود؟! خوب اگر خوب و خوبتری نباشد،حداقل می توانیم کاری کنیم که از میان بد و بدتر،"بدتر" به مجلس نرود! غیر ممکن است از میان 2نفر یکی برتر از دیگری نباشد!حتی1%..به فکر1%پیشرفت کشورمان باشیم!الان هم که لیستها و احزاب الی ماشاالله(با اینکه مخالف این حزب بازی هایم)ولی با تحقیق و بصیرت مطمئنا "خوبتر"را می شود انتخاب کرد. شانه خالی کردن از زیر مسئولیت یعنی بی دغدغه بودن نسبت به هدف! اسلام و انقلاب ما کم از این "سکوت"ها ضربه نخورده است،حواسمان باشد!
خلاصه کلام؛حواسمان باشد! طبقه بندی: چراغ راه(سخنان امام خامنه ای)، فرهنگی، سیاسی، دل نوشته، [ جمعه 5 اسفند 1390 ] [ 04:35 ب.ظ ] [ ریحانه...رضوان ]
سال ها پیش، طرفای ماه فوریه،شور و حال عجیبی در دوستانم حس کردم!!انگار خبری بود.. زمزمه هایی می پیچید!!مثل؛ امسال ولنتاین چندمه؟! یه کلمه ناآشنا ذهنم رو مشغول کرد!ولنتاین.. واین سئوال؛ ولنتاین چیه؟ پرس و جو کردم.. یکی می گفت:ولنتاین،روزعشاقه..!! دیگری می گفت:این روز مخصوص نامزدهاست،که هنوز به هم نرسیده اند و با هدیه ای عشقشون رو به هم ابراز می کنند! و یا..:اونور آب ،این روز یه روز رسمیه برای مهرورزی بین دو دوست(که البته فرقی نمیکنه همجنس باشند یا..)که غالبا غیرهمجنس هستند و محبتشون رو با دادن هدیه نشون می دهند! و... برام جالب بود!من هم این روز رو قبول کردم!! .. واما اینور آب! هرسال،نزدیک ولنتاین دوستانم را می دیدم که در تدارک خرید هدیه برای دوستانشون هستند،فکرها مشغول اینکه،امسال چی بخرم؟! کم کم،گالری ها،هدیه سراها،گل فروشی ها،مزیّن شدند به نام ولنتاین!!..مثل؛"هدیه سرای ولنتاین".. کارتهای مخصوص این روز به بازار آمد..انواع و اقسام وسایل مخصوص تبریک روز عشاق! نزدیک ولنتاین بازار شلوغ تر می شد،فروش هدیه سراها و گالری ها و عطرفروشی هاو...بالا می رفت....دختر و پسر در تکاپوی ولنتاین! واما روز موعود.. صبح که می رفتم مدرسه،میدیدم بازار ماچ و بوسه و تبریک و هدیه در میان دوستان داغ است..بگذریم که شاید بعضی هاشان هدیه یا هدایایی دیگر در گوشه ای برای کس دیگری کنار گذاشته بودند!!بگذریم.. و اما من.. درخانواده ای مذهبی بزرگ شده بودم که زیاد دور و ور این چیزها نبودند!هر نسیمی بود، از بیرون بود! من هم شاید بخاطر جوِّ خانواده ام،با اینکه این روز برایم جالب بود،زیاد به آن مقید نبودم.تنها تاریخ و روزش را می پرسیدم که بدانم و از دوستانم عقب نمانم!(دوران نوجوانی بود دیگر!!)..و آن روز را تنها به دادن چند پیام تبریک به این و آن می گذراندم! ... چند سالی به همین منوال گذشت،تا حدودا 4،3سال پیش.. روز ولنتاین بود و مخابرات خوشحال! پیام تبریکی برای یکی از آشنایان فرستادم. انتظار داشتم او هم جوابم را با: مرسی و ممنون و فدات شم و..ازین جور حرفها بدهد! ولی نه!جوابش این نبود! گفت:من این روز رو قبول ندارم.. راستش جا خوردم،انتظار همچین عکس العملی نداشتم! گفتم:چرا؟ گفت:این روز مال مسلمون ها نیست،چرا ما باید از اونها تبعیت کنیم؟ قبول نداشتم!گفتم:کی گفته؟این روز یه روز رسمیه توی کشورهای غربی،اونجا هم مسلمون هست،هم مسیحی،هم کافر،هم... . یک روز ملیّه ربطی به دین و مذهب نداره!! استدلالم این بود که چون ما همچین روزی نداریم،پس باید قبول کرد که جوانان و نوجوانان ما به سمت ولنتاین کشیده بشن و اعمال غربی ها در این روز براشون جذابیت داشته باشه.. ادامه مطلب را بخوانید! طبقه بندی: فرهنگی، مذهبی، دل نوشته، [ دوشنبه 24 بهمن 1390 ] [ 08:55 ب.ظ ] [ ریحانه...رضوان ]
امروز همه 33 ساله بودند..همه از آن کودک درون کالسکه،تا آن پیرمرد عصا بدست چه کردند مردمان این خاک..عجب گلی کاشتند!!گلی که خارهایش بازهم چشمان کور اجانب را کورتر کرد و زخمی بس عمیق بر پیکره وجود نامبارکشان زد. عجب سرّی است این روز!!روزی عاری از ظاهر و تزویر و مالامال از باطن ..... یقین داشتم 22 بهمن امسال از پارسال و سالهای پیش پررنگتر و متفاوت تر خواهد بود! و امروز به عینه دیدم این تفاوت را.. کسی از من پرسید،چطور می گویند امسال فرضا در تهران حضور از سال قبل بیشتر بوده..آخه این همه جمعیت! بخدا دروغ نمی گویند..! تهران را نمی دانم ولی حداقل شهر کوچک خودمان را که تشخیص میدهم!! امسال بهتر از پارسال!!شلوغ تر شده بود مردم دیگر می آیند راهپیمایی نه پیاده روی!! شعار می دهند،بلند هم شعار می دهند دستهایشان را مشت می کنند،بالا هم می گیرند،نه در زیر چادر یا توی جیب!! 22 بهمن دیگر متعلق به بچه حزب اللهی ها نیست!همه می آیند..همه باحجاب و بد حجاب هیئتی و خفن(!) سالگرد انقلاب ما بچه مثبت و خنثی و منفی ندارد همه آمده بودند.. همه این را به عینه دیدم ...با همین چشم هایم خوب دیدم شور و عشق را در چهره های مردم خوب شنیدم صداهای گرفته شده از فرط فریاد انزجار خوب همه را امروز بسیجی دیدم و لشکر امام دیدم..همه اینها را دیدم، آن هم در شهر کوچک خودم، در کمتر از 2 ساعت!! معجزه آفرینی می کند عشق.. .. امروز چشم جهانی به ما بود، خوش درخشیدیم..خوش! آمریکای بیچاره، اسرائیل مفلوک، انگلیسِ ...؛ امروز مشت محکمی خوردید، درد داشت، ولی از من می شنوید زیاد به فکر درمان نباشید! زیرا مشتی دیگر در راه است، کمتر از یک ماه دیگر.... پای صندوق های رأی..خواهید دید ما را حالا بروید و دلتان را به تحریم ها خوش کنید!! ***** پا نوشت: بی صبرانه منتظر 22 بهمن 91 هستم ،بدون شک پرشورتر از امسال خواهد بود عجب سالی بشود سال 91، سالی پر از 22 بهمن، 22 بهمن به وقت مصر،یمن،تونس،..به وقت بحرین،فلسطین،عربستان(ان شاالله!)
راستی عیدتون مبارک(کمی با تأخیر!)
طبقه بندی: فرهنگی، اشعارآئینی، سیاسی، دل نوشته، [ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 09:44 ب.ظ ] [ ریحانه...رضوان ]
السلام علیك یا بن رسولالله. جان من و جانهای همهی این جوانان مقاوم به فدایت باد
وقتی شهدای ما یكی پس از دیگری روی زمین افتادند، نسیم عزت و شرف را از باغ امام خمینی (رحمهالله) استشمام كردیم و تمام سخنان مباركتان را به یاد آوردیم. آیا میدانید این در طبع ماست كه آنچه را انسانهای شریف طالب آن هستند، میطلبیم؟ آیا میدانید صدای زخمهامان بلند است و گوش متجاوز ناشنوا؟
از خون دادن باز نخواهیم ایستاد! آیا میدانید كه همهی خونهای ما خشك شدند، اما بازهم رگهایمان سخاوتمند هستند؟
باز از بام جهان، بانگ اذان لبریز است "سید حمیدرضا برقعی"
البته در بین این ملتها، ملت بحرین از همه مظلومترند؛ چون متأسفانه مورد سكوت و بایكوت همهى رسانههاى دنیا قرار دارند. در هیچ منطق انسانى و جهانى، درخواست آنها مردود نیست، بلكه درخواست بحقى است، لیكن مظلوم واقع شدهاند؛ بكلى اینها را از دائرهى تبلیغ و ترویج خارج كردهاند، بلكه علیه آنها مرتباً تبلیغ میكنند. البته اثر هم ندارد. آن ملت هم به توفیق الهى پیروز خواهد شد طبقه بندی: اشعارآئینی، سیاسی، مذهبی، [ یکشنبه 16 بهمن 1390 ] [ 03:29 ب.ظ ] [ ریحانه...رضوان ]
متن خطبه های نماز جمعه به اقامت امام خامنه ای(14/11/90)
جمعه،14بهمن 1390 وعده دیدار شورانگیز امام ومأموم جوشش هزاران دل دریایی به سمت دلبر قرار صدها گوش منتظر برای شنیدن حرف های حساب! جمع صدها دیده مبهوت.. سیل جمعیت و وحشت دشمن! کلام رهبر،تمیز حق از باطل ،و وجودهای سراپا گوش! روشنگری ولی و تشدید عزم امت.. سخنان کوبنده وتکبیر دلهای مومن
آری.. اینست"نماز جمعه"!صلاتی با صلابت و تمام عیار...نمازی به اقامت نائب مهدی(عج) بشتابید!که در ماندن چیزی جز افسوس نیست! حواستان باشد جا نمانید!که امیدست خداوند به حرمت روح آسمانی نائب حجتش،نماز همگان را بپذیرد.. غنیمت بدانید که شاید دیگر.. . . "جمعه،دانشگاه تهران،مرکز ایران است!" .................................................... ضمیمه ای از عمق جان! دست نوشت ابوالفضل اشناب.. بسمه الله یادداشت مهمان
به مناسبت نمازجمعه این هفته رهبر انقلاب
دمای تهران روز جمعه به طور محسوسی "گرم" خواهد شد!
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد للَّه ربّ العالمین نحمده و نستعینه و نستغفره و نتوكّل علیه ....
صدایش می پیچد توی گوشم
برایم خیلی آشناست.
کسی هست این صدای گرم و دوست داشتنی را نشناسد؟ دوست و دشمن ندارد ، کسی هست بگوید که این صدا برایش ناآشناست؟
می روم به سالها قبل...
از بچگی نمازجمعه برایم با این صدا معنی پیدا می کرد . بچه که بودم از پدرم پرسیدم این کیه که داره حرف میزنه؟ گفت : آقاست ! گفتم آقای چی؟ گفت: آقا خامنه ای .
حتی صدا زدنش هم برایم فرق داشت ، یعنی نمی گفتیم آقا "ی" خامنه ای می گفتیم ، آقا خامنه ای .
این آقا بدون "ی" معانی زیادی داشت برایم ، هم معنی آقایی "خامنه ای" را می داد هم معنی راحتی و صمیمیت مردم با او .
چند باری نماز جمعه آمده بودم تقریبا می توانم بگویم پای صحبت همه خطیب های دوره ام نشسته ام اما هیچ کدامشان برایم آقا خامنه ای نشدند . کسی که وقتی "بسم الله" را می گفت تا خود "والسلام علیکم" اش دیگر چیزی را حس نمی کردیم ، نه سرما نه گرما نه آفتاب و نه سایه نه زمین سفتی که رویش نشسته بودیم .
آقا خامنه ای فرق دارد با دیگران ، این را انگار همه دور و بری هایم می فهمیدند ، انگار همه شهر می فهمیدند که بلند شده بودند آمده بودند به تماشای این تفاوتها و این فرق ها ، آنهم صبح جمعه که به خواب اش معروف است!
حتی کودکانی که تا یک دقیقه قبل از خطبه ها از سر و کول شیرهای آب دانشگاه بالا می رفتند هم می فهمیدند .
آقا خامنه ای با مردم ساده حرف می زند مثل امام روح الله ، مرید باید مثل مراد باشد و چه خوب مریدی است مراد ما .
مسائل عرفانی و الهی چقدر شیرین می شوند برای مردم این شهر وقتی رهبر از آنها می گوید.
چقدر ساده مسائل پیچیده منطقه ، فلسطین ، خاورمیانه و خاور دور ، جنوب و شمال ، شرق و غرب این دنیا را برای مردم ساده دلی که انقلاب کردند و انقلاب را نگه داشتند می گفت . یادم نمی آید یکبار کسی به بغل دستی اش "چی شد؟" گفته باشد.
مردم این شهری که به قدر ده کتاب قطور روزانه سخنان بی مایه از هر کس و نا کس می شوند تشنه اند ، تشنه حرف حساب ، حرف محکم ، حرف درست و اساسی و در عین حال با زبان خودمانی و برای رفع این تشنگی چه چشمه ای گواراتر از چشمه کلمات رهبر که سالی یکبار جاری می شود و تشنگی یکساله را بر طرف می کند؟
یادم هست بیست و نهم خرداد سال هشتاد و هشت
چه روز خوبی بود ، سبز خوشرنگ درختانی که نگاه می کردند امت خامنه ای را
و آفتابی که داشت ثابت می کرد که فردا تابستان است
و ماه رجب
و زیباتر از همه اینها صدای گرم رهبر .
روز خوبی بود اما خوشحال نبودیم چون رهبر خوشحال نبود این را می شد از صدایش فهمید ، مردم عاشق رهبرند و رهبر عاشق این مردم ، عاشق و معشوق حال هم را خوب می فهمند .
خوشحال نبودیم ، نگران بودیم ، دلشوره داشتیم چون می دیدیم که عده ای نزدیک است همه زیبایی هایمان را بگیرند
سبز خوشرنگمان را بگیرند ، آفتاب روشن امت "خامنه ای" را بگیرند ، ماه رجب را بگیرند .
می خواستند صدای رهبر "بگیرد" .
رهبر اما مثل کوه بود صدایش نگرفت ، دست و دلش نلرزید . قدرت های شرق و غرب عالم را خرد کرد ، زیر بار حرف زور نرفت ، مثل امام شد ، بوی جماران همه جا را پر کرد و نسل سوم انقلاب که ندیده بودند حضرت روح الله را ، فهمیدند که
"خامنه ای خمینی دیگر است"
وقتی داشتیم از آن نماز بر می گشتیم دیگر دلشوره نداشتیم ، دیگر نگران نبودیم ، آقا خامنه ای کار خودش را خوب بلد است...
رهبر کارش را بلد است .
یادم هست سال پیش را که برای میلیون ها فارسی زبان ، بیست دقیقه خطبه عربی خواند ، مردم دیگر خیلی با بینش شده اند ، هیچکس حوصله اش سر نرفت ، کسی اعتراض نکرد ، کسی هم بلند نشد
آن روز همه می فهمیدند که افق نگاه رهبر ما خیلی دورتر ها را رصد می کند و پیرو "امام" همه امت دیگر جهانی می بیند. نتیجه این جهانی دیدن را دیشب در دیدار جوانان انقلابی کشورهای دیگر دیدیم
حالا دوباره نوبت رهبر شده است که بیاید در همه مسائل مهم و راهبردی به سادگی سخن بگوید ، قدرتهای مادی را تحقیر کند ، تهلیل بگوید ، تکبیر بشنود ، تحلیل کند و تاثیر ببیند .
جمعه روز "خامنه ای" است ، روز امت "خامنه ای" است ، روز ایران است و این را همه دیگر می دانند
تهران این روزها سردترین روزهایش را می گذراند اما جمعه فرق می کند ، جمعه هوای اطراف دانشگاه حسابی گرم است ، باور نمی کنید؟ بنشینید به تماشای آقا خامنه ای و امتش .
.
.
.
زمان گفتن جمله پایین که برسد انتظار یکساله ما هم شروع می شوند ، کاش هر روز جمعه بود و هر روز هم تو می آمدی برای خطبه ها...
والسلام علیکم و رحمتة الله و برکاته
آرزو می کنیم امسال آخرین نمازمان پشت رهبر باشد ، تا سال دیگر همراه رهبر به "مولا" اقتدا کنیم.
************************ دل نوشت : زائرین عزیز؛ خواستید برید به یاد ما دور افتاده ها هم باشید! اگه خواستید چفیه بزنید،تو نیتتون ما رو هم جابدید. وقتی نفس الهی آقا توی هوا پخش شد و به شما رسید...جای ما یه نفس عمیق بکشید! وقتی صدای دلنشین گوش نواز وروح افزایش را می شنوید و برای سلامتیش دعا می کنید و صلوات می فرستید..جای ما هم بفرستید! وقتی تکبیر می گویید وخامنه ای رهبر...وقتی مرگ بر اسرائیل و آمریکا و ضدولایت فقیه می گویید،جای ما مشتهایتان را محکم تر و بالاتر بگیرید وقتی صلاة عشق را به امامت حضرت ماه شروع می کنید،جای ما رو هم خالی کنید. اسم ما را کف دستهایتان بنویسید..تا شاید وقت قنوت..!!! خیالتان راحت!جبران می شود ان شاالله.. لینک صوتی خطبه های امام خامنه ای (سال89/خرداد ماه 88/شهریور ماه 88) متن خطبه های نماز جمعه سال 88 طبقه بندی: فرهنگی، سیاسی، دل نوشته، [ سه شنبه 11 بهمن 1390 ] [ 04:03 ب.ظ ] [ ریحانه...رضوان ]
دیروز شبکه3 مستند جالبی رو نشون می داد...اردوهای جهادی......... یه روستای دور افتاده...ازتوابع شهرکرد...وسط کوه.. اونجایی که میگفتن کودکانش حتی از مسائل پیش پاافتاده و شخصی خودشون هم اطلاعی ندارن!! حتی یه موضوع بدیهی مثل؛شستن دستها بعد از استفاده از سرویس بهداشتی!!!! فکرشو بکنید...!اصلا آموزشی نبوده!! هنوز هم این سطح آدمها در کشور ما وجود داره؟!چرا باید انقدر آموزش ما درسطح پایین باشه که یک روستایی که برق و...داره ساکنانش اینچنین...!! بگذریم...اصلا حرف من این نبود!! قلب خاطره من توی یه خونه کاهگلی ساده میتپه... خونه که نه!یه اتاق کوچک و محقر که هرلحظه ممکنه سقفش روی سر اون پدر زحمتکش و4 فرزند نازش بریزه....خرابه ترین خانه روستا... دوربین که رفت سمتش..کنجکاوانه باچشمهام داخل خونه رو بالا وپایین می کردم که ببینم این خونه کوچیک چی داره!!چطور زندگی میکنن این مردمان بی ادعا؟!!! یافتم.... همه چیز در حداقل!!.حتی همین حداقل ها هم سخت تر کرده بود زندگی را...تنگ کرده بود فضای کاشانه شان را.. یک آن چیزی رو دیدم که خشکم زد...خودتان حدس بزنید!! . . . . . عکس آقا... . مات مات بودم... آخه توی این خونه کوچک کاهگلی...توی اون روستای دورافتاده...این مشکلات...پیرمرد دل پری داشت...ولی... این عشق الهی تا کجاها که نمی رود؟!جغرافیا که نمی شناسد!! مانده ام ولایت چه می کند با این دلها.. آن مرد هیچ چیز نداشت...!اما.. اینطور پدری روستایی به فرزندش می گوید؛ ..اگر هیچ از این دنیا نداریم،چه باک؟!خامنه ای..رهبر ماست!!
تاحالا بهش فکر کردید؟! چه درس هایی که باید ازین مردمان ساده ولی عاشق و بی ادعا گرفت.. ............حاشیه بین باش و دگر بار،بیاندیش.......... ********************* پ.ن:با تشکر ویژه از جناب ابوالفضل اشناب(مسلمان ایرانی) بابت تهیه عکس ها!
طبقه بندی: فرهنگی، دل نوشته، [ چهارشنبه 5 بهمن 1390 ] [ 03:09 ب.ظ ] [ ریحانه...رضوان ]
سلام آقای مهربونی.. این روزا حرم رو که از راه دور نگاه میکنم..حسرت میخورم..حسرت که چرا الان اونجا نیستم.. کنار تو..زیر سایه تو.. دلم یه خلوت ناب توی حرمت میخاد.. یه عزلت نشینی دلنشین..من و تو وخدا..گوش تو و حرفهای من ..دلتنگیام..خواسته هام..گستاخی هام.. آقا خوش بحال اونایی که این روزا و شبا توی حرمت عزاداری میکنن..ازنزدیک سلام میدن..چندقدم آخر رو عقب عقب میرن و..، به این فکر می کردم..که چقد دل اونجا هست!! و تو با تک تکشون خلوت داری..گوش شنوا داری...حرف برای گفتن داری..به تک تک اونا نظر داری..در آن واحد ممکنه حاجت هزاران نفر از اونا رو بدی..تمام وجودشون پر میشه از تو ..ولی تو هنوز.. چقد تعجب میکنم..توی حرمت جای سوزن انداختن نیست ولی هیچ کس جفتیشم نمیبینه..هیچ کس کار دیگری نداره..هرکی تو حال خودشه... دلم برای صحن جامع ت تنگ شده..برای سقا خونت..برای صحن انقلابت..برای دارالحجه ت..برای خادمات..برای نقاره هات..برای شبای حرمت..برای اون کتابای خوشگل سبز زیارتنامه ت...برای عالیة المضامین ت...برای اون خنده های بعد از گریه ها..برای اون حظ های معنوی!!! چطور بگم؟دلم برای مشهدت لک زده!! میگن اویس قرنی بودن بعضی موقع خوبه...خوبه!ولی شما گوش نکن!بطلب.. ......... آقا این محرم وصفر هم تمام! تورو خدا حواست به این دلهای راهی حرمت باشه...ناامید برشون نگردون.. عزاداری های هممون رو مهر تایید بزن..و خواسته هامون هم که خودت بهترمیدونی!! . . دلم درگیر بقیعه... به شما میگن "غریب الغربا" ولی "حج الفقرا"که هستین.. حجاج میرن بقیع ولی...ائمه بقیع پیش شیعیانشونم غریبن... شما...دعایی به حال این دلهای ماکنید..! ودعایی برای این انقلاب ما.. دعا کنید این"پیچ تاریخی"رو با سربلندی رد کنیم... شما ضامن این کشور باش... پ.ن:حرفام خیلی بی شیرازه بود...ولی...حرف دل که این چیز ها را نمی فهمد!!!
خانه های آن کسانی میخورد در بیشتر که به سائل میدهند از هرچه بهتر بیشتر عرض حاجت میکنم آنجا که صاحبخانه اش پاسخ یک میدهد با ده برابر بیشتر گاه گاهی که به درگاه کریمی میروم راه میپویم نه با پا بلکه با سر بیشتر زیر دِین چارده معصومم(ص)اما گردنم زیر دِین حضرت موسی بن جعفر(ص) بیشتر گردنم در زیر دینِ آن امامی هست که داده در ایران ما طوبای او بر، بیشتر آن امامی که «فداکِِ» گفتنش رو به قم است باسلامش میکند قم را منور ، بیشتر قم، همان شهری که هم یک ماه دارد بر زمین همچنین از آسمان دارد (چِل اختر)بیشتر قصد اینبارِ قصیده از برادر گفتن است ورنه میگفتم از این معصومه خواهر بیشتر در مقامش مصرعی میگویم و رد میشوم لطف بابا ها ست معمولاً به دختر بشتر
عازم مشهد شدم تا با تو درد دل کنم بودنت را میکنم اینگونه باور بیشتر مرقدت ضرب المثل های مرا تکمیل کرد هرکه بامش بیش برفش ، نه! کبوتر بیشتر چار فصل مشهد از عطر گلاب آکنده است اینچنین یعنی سه فصل از شهر قمصر بیشتر پیش تو شاه و گدا یکسان تراند از هرکجا این حرم دیگر ندارد حرفِ کمتر ، بیشتر از غلامان شماهم میشود دنیا گرفت من نیازت دارم آقا روز محشر بیشتر ای که راه انداختی امروز و فردای مرا چشم در راه تو هستم روز آخر بیشتر بر تمام اهل بیت خویش حساسی ولی جان زهرا(س) ـ چون شنیدم که به مادر بیشترـ دوستت دارم نمیدانم که باور میکنی راست میگویم به وا.. از ابوذر بیشتر بیشتر هایی که گفتم از تو خیلی کمترند "حسین رستمی" طبقه بندی: اشعارآئینی، دل نوشته، [ دوشنبه 3 بهمن 1390 ] [ 12:47 ب.ظ ] [ ریحانه...رضوان ]
باز هم اهانت... جلوی چشمان پیغمبر... خدایا تا کی؟! مرگ ونفرین بر آل سعود... بشکند دستهای ما که انقدر کوتاه است!!! الهی؛برسان منتقم را...برسان! اللهم عجل لولیک الفرج..
باید مرا گلیم مسیر نگار کرد "علی اکبر لطیفیان" طبقه بندی: اشعارآئینی، [ شنبه 1 بهمن 1390 ] [ 07:49 ب.ظ ] [ ریحانه...رضوان ]
"گلشیفته فراهانی:من از حجاب بیزارم" همیشه این سئوال در ذهنم بود،که این بازیگرانی که می گویند ما در نقش خود غرق می شویم وبا او زندگی می کنیم...واقعا غرق می شوند؟! این چه فانی شدن در نقش است زمانیکه دلت با آن نباشد؟! چطور می شود یک فرد عاشقانه و با تمام وجود چند وقتی یک شهید،همسر شهید،جانباز وشاید پیامبر!! را زندگی کند و فردایش...!!!! این چه غرق شدنیست که قطره ای از آن دریا سطوح قلبهایتان را خیس نمی کند؟! روزی"میم مثل مادر"را زندگی کنی..که متبرکش می دانستید به نام حضرت زهرا(سلام الله علیها) فردایش در "درباره الی" فانی شوی.. و پس فردایش... کلا فانی شدن کار شماست...نه؟!غرق شدن.. میترسم از زمانی که چشم هایتان مرداب را دریا ببیند و شما به پاس رسم همیشگی هنرتان...باز هم غرق شوید!! شما نمی ترسید؟! ای کاش... چه کردی با ما گلشیفته؟!با دل ما.. ما هیچ.. با"خود"ت چه کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟! این "تن"فروشی بود یا"وطن"فروشی؟؟؟؟؟؟! این ها عقده دل بود..یا..... انگار غرق شدن در مرداب را بهتر بلدی...دیگر یک جانبه غرق نمی شوی....با تمام وجود...!! تو آنجا "تن فروشی"می کنی(می دانم که باز هم بعضی ها مدعی می شوند "تن"که دیگر مال خودش است!!).......باشد!! تو آن جا "وطن فروشی"می کنی یا نه!"دین فروشی"می کنی..و اینجا هنوز بعضی ها منکر می شوند!!! عزیزان....گلشیفته تان پژمرد..! مثله اینکه،دوره دوره رو بازی کردن است.. خدا را شکر دیگر انگار کسی از گند کاری هایش ابایی ندارد!! سینماگران هم که سردمدار...آن از خانه سینمای کذایی...این از افتخار آفرینی!!!جناب فرهادی...شاهکارهای گلشیفته...و.....و.....و............! صدا و سیما هم که...آفرین!! عزیزان مسئول!!..شما بد به دلتان راه ندهید...اصلا غمتان نباشد...ما گفته ایم و می گوییم...درست می شود ان شاالله!! طبقه بندی: فرهنگی، دل نوشته، [ پنجشنبه 29 دی 1390 ] [ 02:01 ب.ظ ] [ ریحانه...رضوان ]
باتفنگش نتوانسته شکارم بکند *** رفته با مطرب و اینترنت وسازآمده است ناوگانش نتوانسته مهارم بکند *** رفته با لُعبتک؟ چشم نواز آمده است بمب وموشک نتوانسته بترسانندم *** فیس بوک و توییتر شایعه ساز آمده است شیمیایی زد ومن باز عقب ننشستم *** با کراک و هروئین تاخت و تاز آمده است چون لگن شد اثر ناو هواپیمابر *** پخش مه پاره زمه واره به ناز آمده است بس که از نغمه قرآن و دعا می ترسد *** با رپ و عربده و تپ تپ جاز آمده است فتنه هایش به بصیرت همه خنثی کردم *** رفته با ساحر و با شعبده بازآمده است ایسم ها شرقی وغربی همه رسوا گشتند *** فرقه پردازی وعرفان مجازآمده است من جوانم چوعلی اکبری الگوی من است *** مشق و تدبیرم از او روح نواز آمده است گر بحقیم، ازانبوه عدوباکی نیست *** مرگ خونین وسعادت به ترازآمده است من به یک ضربه کنم، چاره ی مکر دشمن *** مبطل منکر و فحشاء نماز آمده است دشمنی کو به دوصدحیله ز در بیرون شد *** گرکه غفلت کنی از پنجره باز آمده است جز دو روزی دگر از دولت او باقی نیست *** استقامت کنی آن محرم راز آمده است بینم آنروز شودبمب ومسلسل خاموش *** بانگ «مَن مهدی ام» ازسوی حجاز آمده است بنگر، چشم جهان رو به حقیقت واشد *** موج اسلام محمد به فراز آمده است شاعر:سردارمحمدرضانقدی طراح:محمد مقیمی طبقه بندی: سیاسی، [ دوشنبه 26 دی 1390 ] [ 02:50 ب.ظ ] [ ریحانه...رضوان ]
گفت هر وقت خواستی زیارتش کنی برو بالای پشت بام روت رو کن سمت کربلا سلام کن جوابت رو می ده اما من می گم رفتی پشت بام حواست باشه که اول او سلام کرده، تو می خوای جواب سلام بدی این خانواده این جورین مثل جد بزرگوارشون اول اونا سلام می کنن و تو جواب می دی (اسمائیل دولابی)
طبقه بندی: مذهبی، [ شنبه 24 دی 1390 ] [ 06:17 ب.ظ ] [ ریحانه...رضوان ]
نگاه گریه داری داشت زینب ادامه شعر طبقه بندی: اشعارآئینی، مذهبی، [ جمعه 23 دی 1390 ] [ 01:05 ب.ظ ] [ ریحانه...رضوان ]
اسرائیل!آمریکا!انگلیس! کپن شما دیگر تمام شده ست... با این کارهایتان چه چیزی را می خواهید به ما نشان بدهید؟!قدرتتان را؟!بزرگیتان را؟! با عرض شرمندگی از حضورتان باید بگویم؛سخت در اشتباهید!! با گرفتن عزیزان ما چه چیزی را می خواهید به ما ثابت کنید؟! مگر نشنیدید مادر مصطفی چه گفت؟ "کشور ما پر از مصطفی ست،ما نمی ترسیم" جوانان ما همه شهریاری اند،همه علی محمدی اند،همه روشن اند.. آخر از چه چیز شما باید ترسید؟شماهایی که دود پرچم های سوخته تان آسمان را سیاه کرده است؟شماهایی که بعد از این همه سال تلاش و به هر دری کوفتن هنوز به رسمیت شناخته نشده اید؟!شماهایی که مردمان خودتان ازتان بیزارند؟شماهایی که... جنابان!باید بگویم که به کاهدان زدید..با این کارها به جایی نمی رسید..یعنی با هیچ ترفند دیگری هم به جایی نمی رسید..! تقصیری هم ندارید..!آخر شما که نمی دانید "شهادت"یعنی چه! کسانی که"ختم الله علی قلوبهم وعلی سمعهم و علی ابصرهم غشوة" باشند که عقلشان به این چیزها قد نمی دهد! ....در ساده لوحی خود بمانید تا اموراتتان بگذرد...ما نیز استوار می مانیم؛هر روز استوار از دیروز..هر لحظه استوارتر از لحظه قبل.. و اما مصطفای عزیز؛تو نیز آسوده بخواب.. بخواب که ما بیداریم!در جوار سالار شهیدان آرام بگیر که ما تا جان در بدن داریم رهرو راهت خواهیم بود.. آسوده خاطر باش و مطمئن، که "پسر کوچکت" به تو افتخار می کند!که "رهبرت" به تو افتخار می کند!که "ما"... ای مرد!مردانه بخواب که راه تو حق است و ضلالت دشمنانت آشکار.. *********شهادت گوارای وجودت ای عزیز ما********* طبقه بندی: سیاسی، دل نوشته، [ چهارشنبه 21 دی 1390 ] [ 10:38 ب.ظ ] [ ریحانه...رضوان ]
سلام آقای اوباما! چه سلامی چه علیکی؟! چه کشکی چه پشمی؟! ما با تو قطع رابطه ایم! این ما هستیم که اندازه عمر جمهوری اسلامی، تو را تحریم کرده ایم؛ تو داری فیلم بازی می کنی در هالیوود! و خیال می کنی ما را تحریم کرده ای! و فکر می کنی هفته بعد، جمهوری اسلامی سقوط می کند! تو بازیگر نقش اول زرسالاران صهیونیسمی. خداحافظ پرزیدنت! روسیاه ترین رئیس جمهور آمریکا! ما هم چند هفته بعد، بعد از اینکه در یوم الله ۲۲ بهمن، توی دهنت می زنیم، یکی هم توی اسفند، برایت کنار گذاشته ایم! ملت ما، یک رای درون صندوق می اندازد و یک تیر به قلب کاخ سفید. کمی صبر کنی، امسال هم یادگاری می شود! ما با تو زیاد عکس داریم… آقای اوباما! یادش به خیر! روزهای خوبی داشتیم با هم! عجب سکانسی بود بیداری اسلامی که تمامی ندارد. عجب جلوه ویژه ای بود ۹ دی. کدام طعم ساندیس را دوست داری، که بدهم بچه های خیابان انقلاب اسلامی، نی اش را برای چشمت سرو کنند؟! قد تو فقط از سارکوزی بلندتر بود! با ما، باید قدبلندی می کردی و روی پاشنه مخملی می ایستادی!! فتنه ۸۸ هم به جز چند سانت و چند سایت، نتوانست قد تو را بلند کند! ۲ سال بعد از فتنه، ریز می بینیم شما را! اعلیحضرت دهکده جهانی! رئیس جمهور روانی! زحمت صدام را بوش برای مان کشید و زحمت بن لادن را تو! بی زحمت، یک لیوان آب برای من می آوری!! گمانم رئیس جمهور بعدی آمریکا، زحمت اسرائیل را از سر بشریت کم کند! شاید هم نخست وزیر بعدی اسرائیل، زحمت شیطان بزرگ را! خلیج فارس ایران، محل دفن ریگان، «دول الخلیج العربیه»(!) محل دفن اوباما!! کل دنیای ۹۹ درصد، محل دفن مرتیکه بعدی!!! اتفاقا نفر پنجم از چهار نفر هم شعارش «تغییر» بود!! چه تغییر بزرگی کرده جمهوری اسلامی؛ شعب ابوطالب شد خیبر و بدر!! مرد است خامنه ای، ابرمرد… و خوب می داند با آمریکا و اسرائیل در کدام زمین بازی کند. رهبر ما با ملت حکومتی اش، فتنه را دفع می کند، تو بگو… تو بگو که به جز گاز فلفل، چه در چنته داری؟! آقای اوباما! خوب «تغییر» دادی سیاست های آمریکا را! گند زدی مرد! غصه نخور! نفر بعدی از تو هم روسیاه تر است، حتی اگر سفید باشد! یا بور باشد! یابو باشد! سگ دست آموز صهیونیست ها باشد! می دانی! میکروفن هم باز نبود، نبود؛ اولین حرف رئیس جمهور بعدی آمریکا این است: «من از اوباما یک ویرانه تحویل گرفتم». هی مردک! تقلب کنی در انتخابات، قیامت می شود آمریکا!! آقای اوباما! با جمهوری اسلامی، دست به مهره حرکت است. مهره تو، شیخ بیسواد بود، اما مهره ما، «آیات القرمزی» است و خوب می داند که تا «ظهور» چقدر وقت دارد. اسب شما «تراوا» بود، اما نام اسب ما، «ذوالجناح» است و نام شمشیر ما «ذوالفقار» است و نام رهبر ما «سیدعلی» است و اسم اعظم این نبرد عاشورایی، «خیبر» و «بدر» است. انقلاب اسلامی در ۹ دی به شما کیش داد و در بیداری اسلامی، مات تان کرد! حالا هیچ الاغی، علی عبدالله را «صالح» نمی داند و هیچ خری فکر نمی کند که از این پس، آل سعود، روی آرامش به خود ببیند! می خواهی ترک های کاخ سفید را بشمارم… آقای اوباما! من از تهران با تو سخن می گویم. همانجا که سی و چند سال، قرار است جمهوری اسلامی، هفته بعد سقوط کند. در آمریکا، یکی از نامزدهای ریاست جمهوری قول داده که اگر رئیس جمهور شد، تاسیسات هسته ای ایران را بمباران می کند! ابله دارد تخفیف می دهد به جمهوری اسلامی! قصد شما سرنگونی ماست و برای همین نقشه فتنه کشیدید. ما هم البته نقشه ۹ دی کشیدیم و «مبارک» سرنگون شد. توی کتاب تاریخ دانش آموزان آمریکا، باید عکس تو را شطرنجی کنند! دیروز، معلم جغرافیا از دختر تو پرسید؛ کشورهای همسایه آمریکا را نام ببر. مالیای ۱۳ ساله گفت: ایران! جمهوری اسلامی! ایالات متحده بیداری اسلامی! آقای اوباما! سایه جمهوری اسلامی، این روزها در حیاط خلوت تو، روی سر کاخ سفید، سنگینی می کند! بچه های جنبش تسخیر هم لباس شخصی اند و با بلندگوی لندکروز حاج بخشی در خیابان های واشینگتن، شعار مرگ بر اسرائیل می دهند. «ماشاء الله حزب الله». «ماشاء الله نصرالله».
ادامه مطلب رو از دست ندید!! طبقه بندی: سیاسی، [ سه شنبه 20 دی 1390 ] [ 10:52 ب.ظ ] [ ریحانه...رضوان ]
حاج بخشی مصداق«لاخوف علیهم و لا یحزنون» بود..
چگونه است که حاج بخشی را همه می شناسند؟ آیا حاج ذبیح الله بخشی یک شخصیت رسانه ای بود؟ سخنران بود؟ منبری بود؟ منصب لشگری یا کشوری داشت؟ آیا فرمانده نظامی بود؟ خیر! پس حاج بخشی را در کجای این دسته بندی های اعتباری بگذاریم؟ حاج بخشی جدای از اینکه پدر شهید بود اما باز هویتش را از پدر شهید بودن نمی گرفت. حاج بخشی یکی از همین مردم عادی کوچه و بازار بود. حاج بخشی را بیش از همه اینها با شعار ماشالا حزب الله می شناسند و با آن تفنگی که همواره برای حفظ انقلاب بر دوشش بود. حاج بخشی بدون اینکه سخنی بگوید به صرف حضورش به ریش نداشته آنهایی می خندید که می گفتند تفنگت را زمین بگذار. حاج بخشی تفنگش را هیچ وقت زمین نگذاشت حتی در این عکس که دو هفته قبل از فوت او گرفته شده تفنگش را به همراه دارد.همه ما رفتنی هستیم مهم این است که تفنگ حاج بخشی زمین نماند. متن برگرفته از وبلاگ واژگون طبقه بندی: فرهنگی، دل نوشته، دفاع مقدس، [ سه شنبه 13 دی 1390 ] [ 11:41 ب.ظ ] [ ریحانه...رضوان ]
|
| |
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||